درباره وبلاگ


Don't worry about others think...Most people don't use their brain very ofen
پيوندها
نويسندگان

آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 2
بازدید دیروز : 1
بازدید هفته : 5
بازدید ماه : 3
بازدید کل : 14635
تعداد مطالب : 88
تعداد نظرات : 45
تعداد آنلاین : 1

EvreythinG






جمعه 10 شهريور 1391برچسب:, :: 3:13 :: نويسنده : negin
نظرات (0)

 

 



 

 

 



پنج شنبه 9 شهريور 1391برچسب:, :: 16:11 :: نويسنده : negin
نظرات (2)

اِی بابا ...
ریدم تو سرعت این اینترنتتون !!!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
رئیس جمهورِ جزیره "زاپاخ تیران زئوس" (!!) در حاشیه‌ی
اجلاس سران غیر متعهد !! :| :)))))



چهار شنبه 8 شهريور 1391برچسب:, :: 15:11 :: نويسنده : negin
نظرات (0)

یک زوج،بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند.
آنها در شهر به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند مشهور بودند تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختیشونو)بفهمند.

سردبیر: آقا واقعا باور کردنی نیست؟ یه همچین چیزی چطور ممکنه؟


شوهره روزای ماه عسل رو بیاد میاره و میگه:
بعد از ازدواج برای ماه عسل رفتیم اونجا برای اسب سواری. 2 تا اسب مختلف انتخاب کردیم.
اسبی که من انتخاب کرده بودم خوب بود. ولی اسب همسرم به نظر یه کم سركش بود.

سر راهمون اون اسب ناگهان پرید و همسرم رو از زین انداخت. همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت :
"این بار اولته"
بعد یه مدتی دوباره همون اتفاق افتاد این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب كرد و گفت :
"این بار دومته"‌
بعد سوار اسب شد و راه افتادیم. وقتی که اسب برای سومین بار همسرم رو انداخت؛
همسرم خیلی با آرامش تفنگشو از کیف در آورد و با آرامش شلیك كرد و اون اسب رو كشت.
سر همسرم داد كشیدم و گفتم:
"چیكار كردی روانی؟ دیوونه شدی؟ حیوون بیچاره رو چرا كشتی؟"

همسرم یه نگاهی به من کرد وگفت " این بار اولته!!!"



چهار شنبه 8 شهريور 1391برچسب:, :: 15:8 :: نويسنده : negin
نظرات (0)

مـن فــِک میکـنم این همـه ایـست بازرسی و پلیـسی که ایــن روزا تو خیـابونای تهران دیده می شه واسـه حفـظِ جـونِ خود تهرانی هاست ، آخه نصـفِ این کـشورایـی که دعـوت شـدن از قبیله های آدم خــوران !!! :)))))))



چهار شنبه 8 شهريور 1391برچسب:, :: 15:4 :: نويسنده : negin
نظرات (0)

بچه که بودم از خدا می‌خواستم بهم یه دوچرخه بده،
ولی‌ بعدا دیدم تخصص خدا تو دادن چیزای دیگس،
بخاطر همین رفتم یه دوچرخه دزدیدم و از خدا خواستم منو ببخشه.

"آلپاچینو



چهار شنبه 8 شهريور 1391برچسب:, :: 15:1 :: نويسنده : negin
نظرات (0)



شنبه 4 شهريور 1391برچسب:, :: 20:42 :: نويسنده : negin
نظرات (0)